حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
186
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
از آن آب بيرون نيايد . و زود باشد بذين بطيحه درين ساحت « 1 » كه آب واقع شده است ، عمارتى بنا نهند ، و پس از آن مسكنهاى معمورهء بسيار واقع شود ، و در آن مساكن جمعى از متكبران و معجبان « 2 » ، و أهل شادى و فرح ، و طرب و ناز و نعمت ، فرود آيند . پس منجّم كفت : اى ملك ! من بريشان اين حكم كردم ، و اين كوه بلند كه برين ديه مشرفست ، و بر آن هيچ درختى و نباتى رسته نشده است ، و نيز در آن هيچ چشمهء آب نيست ، مجموع دليل حكم مناند ، و امارات و علامات بر آن . و بعضى كويند كه : كيخسره ملك بر سر آن كوه - كه نزديكست بديهء سرفت - قلعهء بنا نهاد ، و جبّه خانه « 3 » كردانيد ، و آثار آن الى يومنا هذا « 4 » باقيست . ابرستجان : اردوان اصغر بن بلاش « 5 » آن را بنا كرده است . و بعضى ديكر كويند كه : رستم دستان آن را بنا كرده است . و كويند كه : نام ابرستجان پيش ازين ، استجان بوده است ، اهل اين ديه ، قومى را از پى روان پيغمبر بكشتند ، حقّ سبحانه و تعالى بر ايشان خشم كرفت ، و اين ديه را به زمين فرو برد ، بعد از آن اين ديه - كه امروز قائم است - بعوض آن ، بر بالآىء آن بنا كردند ، و
--> معناى خشكيدن و خشكشدن . ( برهان قاطع : ماده خوشيد ) ( 1 ) . در أصل : سياحت ، كه ظاهرا خطاست و صحيح آن « ساحت » است ، كه به معناى فضاى پهناور و فراخ مىباشد . ( 2 ) . معجب : خودپسند . ( 3 ) . جبّه خانه : اسلحهخانه ، قورخانه ، مخزن لشكر . در فارسى به معناى جاى اسلحه و ابزار جنگ از جبهء عربى به معناى زره و سنان مأخوذ است ، ( لغتنامه دهخدا : ماده جبه خانه ) . ( 4 ) . تا به امروز . ( 5 ) . اردوران ( - يا وردان / بردان ) بن بلاش ( - ولوگس / ولاش / ويس ) از خاندان گودرزيان پارتى مىباشند . ( نگاه كنيد به : همداننامه : 67 و 134 )